بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ نشان داد قدرت نظامی بدون استقلال راهبردی و پشتوانه اقتصادی، برای حفظ هژمونی کافی نیست. هفتاد سال بعد، جنگ ایران و بحران هرمز پرسشی مشابه را پیش روی واشنگتن گذاشته است: آیا آمریکا میتواند متحدانش را واقعاً حفاظت کند؟
سوئز؛ وقتی متحد قدرتمند پشت بریتانیا را خالی کرد
در اکتبر ۱۹۵۶، بریتانیا و فرانسه با همراهی اسرائیل به مصر حمله کردند تا کنترل کانال سوئز را بازپس بگیرند. عملیات از نظر نظامی پیش رفت، اما فشار مالی و مخالفت آمریکا لندن را به عقبنشینی واداشت. آیزنهاور حاضر نشد برای دفاع از پوند استرلینگ به کمک بریتانیا بیاید؛ تصمیمی که نشان داد امپراتوری سابق دیگر نمیتواند بدون رضایت واشنگتن در خاورمیانه قدرتنمایی کند.
بحران سوئز افول بریتانیا را آغاز نکرد؛ واقعیتی را آشکار کرد که رهبران این کشور نمیخواستند بپذیرند: فاصله میان تعهدات جهانی و توان واقعی برای اجرای آنها. بریتانیا هنوز ارتش و نیروی دریایی داشت، اما استقلال مالی و آزادی عمل راهبردیاش محدود شده بود. واشنگتن بدون شلیک به نیروهای بریتانیایی، با دریغ کردن حمایت مالی، عملیات را متوقف کرد.
امروز، این پرسش در شکلی متفاوت پیش روی آمریکا قرار گرفته است؛ آیا قدرتی که دههها ضامن امنیت خلیج فارس بوده، میتواند از متحدانش در برابر پیامدهای جنگی که خود در آن درگیر شده است، حفاظت کند؟

هرمز؛ گلوگاهی که محدودیت قدرت آمریکا را آشکار کرد
تنگه هرمز صرفاً یک مسیر دریایی نیست؛ یکی از نقاط حساس اقتصاد جهانی و آزمونی برای اعتبار نظامی آمریکاست. برآورد اداره اطلاعات انرژی آمریکا نشان میدهد پیش از جنگ، حدود یکپنجم مصرف جهانی نفت مایع از این آبراه عبور میکرد. درگیریهای سال ۲۰۲۶ و اختلال در تردد کشتیها، آسیبپذیری بازار انرژی و اقتصاد کشورهای منطقه را برجسته کرده است.
گزارش سرویس پژوهشی کنگره آمریکا نیز تأکید میکند که با وجود حملات گسترده آمریکا و اسرائیل، ایران همچنان توان تهدید کشتیرانی در هرمز را حفظ کرده است. در چنین شرایطی، برتری نظامی بهتنهایی برای تضمین عبور امن کشتیها کافی نیست؛ زیرا تهدید مستمر میتواند شرکتهای کشتیرانی و بیمهگران را به توقف فعالیت وادار کند، حتی بدون آنکه تنگه بهطور کامل و دائمی بسته شده باشد.
متحدانی که به تضمینهای واشنگتن شک کردهاند
کشورهای عربی خلیج فارس سالها برای امنیت خود به حضور نظامی، تسلیحات و تضمینهای آمریکا تکیه کردهاند. اما گسترش جنگ و رسیدن حملات تلافیجویانه به زیرساختها و تأسیسات منطقه، این تصور را زیر سؤال برده که نزدیکی به واشنگتن الزاماً به معنای مصونیت است.
امضای پیمان دفاعی مکه میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در اوت ۲۰۲۶ را باید در همین چارچوب بررسی کرد. این توافق جایگزین فوری چتر امنیتی آمریکا نیست و هنوز درباره تعهدات عملی و نحوه اجرای آن ابهام وجود دارد؛ اما نشان میدهد قدرتهای منطقهای به دنبال گزینههای بیشتری برای تأمین امنیت خود هستند. تحلیل مؤسسه کارنگی نیز این پیمان را تلاشی برای جلوگیری از شکلگیری خلأ امنیتی در خلیج فارس در میانه جنگ ایران و آمریکا ارزیابی میکند.

لحظه سوئز برای آمریکا؟
البته مقایسه دو بحران نباید به این نتیجه شتابزده منجر شود که آمریکا به پایان هژمونی خود رسیده است. واشنگتن همچنان از برتریهای اقتصادی، فناوری و نظامی گستردهای برخوردار است و کشورهای خلیج فارس نیز جایگزینی همتراز برای توان دفاعی آمریکا ندارند. تحلیل مؤسسه امور بینالملل و امنیت آلمان (SWP) تأکید میکند که این کشورها، با وجود آشکار شدن محدودیت تضمینهای واشنگتن، احتمالاً بهجای قطع رابطه، برای نفوذ بیشتر بر سیاست آمریکا تلاش خواهند کرد.
بااینحال، مسئله اصلی فقط تعداد پایگاهها، ناوها و جنگندهها نیست؛ اعتبار تعهدات امنیتی نیز بخشی از قدرت است. همانطور که سوئز شکاف میان جاهطلبی بریتانیا و توان واقعی آن را آشکار کرد، هرمز نیز میتواند فاصله میان ادعای رهبری آمریکا و توانایی آن برای تأمین امنیت نظم منطقهای را نمایان سازد.
اگر متحدان آمریکا به این نتیجه برسند که حضور واشنگتن نهتنها امنیت را تضمین نمیکند، بلکه ممکن است آنها را در معرض تلافی قرار دهد، بحران هرمز به چیزی فراتر از یک رویارویی نظامی تبدیل خواهد شد: آزمونی برای اعتماد به هژمونی آمریکا. این همان درسی است که سوئز به بریتانیا آموخت؛ درسی که ممکن است این بار در آبهای خلیج فارس، پیش روی واشنگتن قرار گرفته باشد.





نظر شما